تبليغاتX
سایه روشن
اینجا آئینه ای خواهد بود برای همه رنجهایی که وجود دارد!
 شکست محمد کریم خلیلی در دشت برچی

شکست محمد کریم خلیلی در دشت برچی

چندین روز تبلیغات دستگاه تبلیغی استاد محترم کریم خلیلی معاون آخر حامد کرزی بی نتیجه ماند.

آقای محمد کریم خلیلی معاون آخر حامد کرزی جهت تدویر مراسم کمپاین ریاست جمهوری اقای کرزی در دشت برچی، که قرار بود، در روز 13 رجب در مسجد الزهراء جاده شهید مزاری برگزار شود، به دلیل عدم استقبال مردم دایر نشد.

این مراسم که قرار بود بعد از ظهر در این مکان تدویر یابد، همه مقدمات فراهم شده بود، چون تعداد شرکت کنندگان بیش از 350 نفر نبود، آقای خلیلی در تماس پی در پی که با داخل مسجد داشت، دستور داد که از مردم عزر خواهی شود به علت مشکلات امنیتی نمی تواند در این مراسم اشتراک بورزد.

 

|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در سه شنبه 1388/04/23  |
 دستهای الوده 3

قسمت سوم

 محترم!

بازهم علاقه مندم که شما را به گذشته بر گردانم، زیرا می خواهم دو تصویر درون و برون را یک جای به نمایش بگذارم، پس از سقوط طالبان و امدن حضرات به کابل، مردم رنج دیده غرب کابل به شما و اقای محقق به عنوان دو بازوی توانمند بر جای مانده از بابه مزاری می نگریستند، که می توانید نجات بخش و یا حد اقل التیام بخش دردها، رنجها و محنتهای آنها باشید، وقتی جناب عالی به کابل امدید مردم از شما استقبال کرد، و زمانیکه حاجی محمد محقق نیز امد از او به پاس مقاومت های دره صوف و... اش استقبال شد، و این شما بودید که بعد از مدتی اعضای شورای ولایتی حزب وحدت را در حضور طلب کردید و یک پیام سری و محرمانه را صادر کردید که از آنها خواستید که جلو فعالیتهای (شیخ) را در غرب کابل بگیرید، نگذارید که میان مردم غرب کابل نفوذ پیدا کند و...

این خواسته شما همانند پتکی فولادین بود که بر روح و روان من فرود می آمد، و من تنها می توانستم در دفتر یاد داشتهای خود دور از دسترس دیگران یاد داشت کنم.

|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در چهارشنبه 1388/04/17  |
 سرگهای انتخاباتی

سرگهای انتخاباتی

خلیلی به بهانه سرگ در جستجوی دفینه !!

چند روز پیش سفری داشتم تا شهر یکاولنگ ولایت بامیان، از مسیر دره غوربند رفتم و از مسیر کوتل آجکگ برگشتم کابل.

وقتی وارد دره غوربند شدم، با چیزهای جدیدی مواجه شدم، همه به شدت در حال ساختن زیر ساختهای سرگ بودند، وارد دره که شدم تقریبا تا نزدیکی های کوتل شیبر این شدت کار جریان داشت، اما پس از آن دیگر اثری از کار نبود، به یاد سال گذشته افتادم که در مسیر میدان شهر – بامیان نیز به شدت کار ساخت سرگ تا کوتل اونی جریان داشت، این شدت کار تا زمانی ادامه یافت که مناطق پشتون نشین پخته کاری شد، اما پس از آن تمام پروژه بامیان – میدان= کابل متوقف گردید.

نمی دانم واقعا این بار سرگ از دره غوریند از کوتل شیبر عبور خواهد کرد یانه؟

وارد بامیان می شوم، شب را در شهری که تنها یک کیلومتر سرگ پخته دارد، می مانم، بخشی از آن سرگ را هم ساکنان شهر بامیان کاه گل کرده اند، کاه گلی که به گفته شهریان بامیان، 6 سال گرنتی دارد!!!

از بامیان حرکت می کنم به قصد رسیدن به یکاولنگ، مسیر راه بازهم شور و حرارت سرگ سازی جریان دارد، اما به یادم می آید که 52 روز دیگر انتخابات برگزار می شود، آیا بعد از انتخابات هم این فعالیت ادامه پیدا خواهد کرد یا نه؟ به جوابش فکر نمی کنم، به این فکر می کنم که چندین کمپنی به شدت دارند کار می کنند، محروم ترین مناطق دنیا، امروز در خود ده ها ماشینری را جای داده است، (لودر، گریدر، اسکواتر، دمترک، رولر و...)

به منطقه سر حوض شاه می رسم می بینم که کمپنی غلغله گروب که متعلق به کریم خلیلی می باشد در آن قسمت کار می کند، از سر حوض شاه تا منطقه نیک را این شرکت عهده دار ساختن سرگ اش ، شده است، کسی را می یابم، که در ان شرکت کار می کند، آشناست، می پرسم مسئولیت این پروژه را چه کسی عهده دار شده است، می گویند ضیاء خلیلی( برادر کوچک وی) اندکی سکوت بر من مستولی  می شود، ضیاء خلیلی، سر حوض شاه تا نیک، !!!

سر حوض شاه همانجایی است؛ که قبلا آقای خلیلی توانسته بود با شکافتن دو قبر، دو جنازه مومیایی شده را کشف و از کشور خارج نماید،     حالا برای من خیلی جالب است که کمپنی ساختمانی اقای خلیلی اقدام به ساختن سرگ در همان منطقه کرده است، از کسان دیگر موضوع را پیگیری می کنم، به حقیقت نزدیک تر می شوم، گروپ غلغله گروپ همچنان در حال کاوش های غیر قانونی در منطقه می باشد، بهانه هم دارند که آنها برای ساختن و اعمار سرگ آمده اند، و هیچ کس هم جرأت ندارد که بگوید این کاوشهای غیر قانونی و غیر مجاز است.

این در حالی است که منابعی در بامیان که نخواستند نامشان فاش شود، اعلام کردند که؛  سفر اخیر آقای خلیلی به بند امیر به بهانه اعلام کردن بند امیر به عنوان پارک ملی در حقیقت  برای انتقال 12 قلم اثار عتیقه به دست آمده از این مناطق بوده است. و...

 

|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در دوشنبه 1388/04/15  |
 قسمت دوم

دستهای الوده

قسمت دوم

جناب استاد محترم!

می خواهم شما را اندکی به گذشته بر گردانم، همان روزهایی که درست مثل همین روزها در حال کمپاین انتخاباتی بودید و به رخ مردم می کشاندید که دیروز شما را در شهر کابل خوش نداشتند، در مکاتب راه نمی دادند و... ولی امروز شما دارای جنرالان هستید، در وزارت دفاع در سطح پژنوالی و معاونت حضور و نفوذ دارید و...

این سخنان را در حالی می گفتید که دست راست حضرت عالی در وزارت دفاع چند روز پیشش 6 چوکی سهمیه هزاره ها را به بسم الله خان تاجیک به 60 هزار دالر فروخته بود، و ما وقتی این خبر را شنیدیم متاثر شدیم، در ستون الو مشارکت آن را نشر کردیم به این مظمون که گفته می شود 6 چوکی هزاره ها فروخته شده است و برای مدتی پسوند نام جنرال جوهری مرد 60 هزار دالری بود.

انتخابات وقتی پایان پذیرفت، شما بر اریکه قدرت تکیه زدید، جنرال مراد مراد را که مسئولیت پژنوالی وزارت دفاع را بر عهده داشت، به خواست شما ازل گردید، دلیل مشخص آن عدم همکاری با جناب عالی بود، ولی او بعدها افشا کرد که از او مطالبه نقدی داشته اید،  و دلیل بر صحت این سخن زمانی پیدا می شود که چندین بار رئیس جمهور اقدام به تعویظ جنرال جوهری کرد، که برادر سیما ثمر و ...  را به جای ایشان نصب نماید ولی حضرت عالی با تمام قدرت از تمامی مفاسد اقتصادی وی در بخش خریداری وزارت دفاع، دفاع کردید تا او بر جای خودش باقی بماند.

جنرال جوهری که معاونت لوژستیک را دارا هست، تمام خریداری های اقلام کلان وزارت از زیر نظر او تیر می شود و او اسناد بسیار کلان در بخش مفاسد و اختلاس داشته و دارد، که بعضی از ارقام آن حتا در بعض رسانه ها نیز درز کرد، در با این حال از او دفاع می شود، از جنرال مراد مراد نه تنها دفاع نمی شود، که اصل پست و مقامش را اصلا می خواهید که در اختیار هزاره ها نباشد.

 ایا اجازه می دهید که امروز از شما سوال شود که چرا در یک جای پژنوالی را از دست می دهید و در جای دیگر جای بچه هزاره سالم را با بچه هزاره حد اقل یک متهم کلان اجازه تبدیلی نمی دهید و...

ادامه دارد

 

|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در پنجشنبه 1388/02/31  |
 دستهای الوده

 

 

دستهای الوده

یا نامه سرگشاده برای محترم استاد خلیلی

یک بار دیگر فضای سیاسی کشور می رود که پر التهاب گردد، اما این التهاب شور و حرارت ندارد، چون نمایشنامه نویس آن برایش این بار هیچ هیجانی را در نظر نگرفته است.

جریانهایی هم تلاش می کنند که برای آن التهاب بدهند، اما زور و قدرتشان نمی رسد، بناء نمایشنامه همانگونه که طراحی و تنظیم شده است، گام به گام به سوی کامیابی مطلق خودش پیش می رود.

 اما چیزی را که در اینجا می خواهم بنویسم این است که چرا سناریست این بازی مهره های بی خاصیت را در این صفحه شطرنج قطار می کند، و بعد بیشتر خطاب این قلم شخص جناب آقای  خلیلی  خواهد بود که طی پنج سال گذشته بر همین اریکه تکیه زده بود،  و بدون هیچ دست آوردی بازهم امید وار است، که بر همان مسند مستدام تر باقی بماند، که چندان دور از انتظار خودش هم نیست.

از یاد نبریم که یک وقتی دوستان آقای خلیلی شایعه ای را نشر کرده بود که ایشان روزهای جمعه که می شود بر فراز بودا می رود و نماز جعفر طیار می خواند و دستان آلوده خود را به سوی آسمان دراز می کند تا رحمت بر آن نازل شود، و سکرتر ایشان ساعت 10 بجه صبح در میان درختان بامیان نماز ظهر به جای می آوردند.

و...

حالا پس از 7 سال و اندی تکیه بر معاونت ریاست جمهوری بازهم انتظار دارد، که بر همان منصب به نام رهبری هزاره ها تکیه بزند، و به همین خاطر این قلم می خواهد سخنی چند با وی داشته باشد، به عنوان کسی که هنوز هم عنوان رهبری هزاره ها  را با خود یدک می کشد.

جناب استاد مکرم!

مایلم پیشا پیش  تکیه زدن شما را بر آن چوکی هفت ساله تان تبریک بگویم، چون باور دارم، که باور کرده اید، که بازهم بر آن چوکی مجلل تکیه خواهید زد، تا بتوانید بیش از پیش روح هزاره ها را بمیرانید، و برای میراندن آن روح هزاره دست مزد دریافت نمائید.

خود بهتر می دانید که در این دنیا تا چیزی ندهی، چیزی به دست نمی آورید، و شما بهتر می دانید که برای به دست آوردن چوکی باید روح هزاره را کشت، روحیه جوانان آن را خورد کرد، باید به سکرتر محبوب تان دستور بدهید، که پدر فرزند هزاره وقتی به دفتر کارته چهار تشریف می آورد، که حضرت عالی را ببیند، به عنوان رهبر هزاره! او سیلی بزند، و با سیلی از میان حولی دفتر به بیرون هدایت و رهبری می فرمایند، چیزی را که از یاد نمی برم، و به طور سر بسته در همان زمان در هفته نامه خود جناب عالی هم نشرش کردم، که وقتی سکرتر سیلی می زند، اما آن روز سر بسته بود، نصیحت آمیز بود، بدون آنکه مورد افشا شود، اما امروز می خواهم عریان بیان کنم که آن سکر تر ، سکرتر جناب عالی بود و...  البته این که می گویم عریان،  به این معنا نیست که شما نمی دانید، بلکه به خاطر این است که مردم نمی دانند، شاهد مثال آن سیلی زدن سکرتر کی بود، کدام وزیر و مقام و رهبر بود، ولی شما که می دانید، چون در حضور شما راز این فاجعه بر ملا شد، که متاسفانه یا خوشبختان من هم آن روز در همان دفتر کارته چهار حضور داشتم، حضوری که نمی دانم، برایم در فردای تاریخ، عزت خواهد داشت، یا حضیض و و...

جناب استاد !

مرا خواهید بخشید، از اینکه امروز این چنین دست به قلم برده گوشه هایی هر چند بسیار کوچک، و اندک را اما این گونه بلند و پر طنین بیان می کنم، چون در همه این سالها خود هم می دانید که بر سر چوکی صنف تملق نرفته بودم، تا درس ریا بیاموزم، و نان به نرخ روز خورم، که همیشه این سالها با عشق زیسته ام، با عشق قلم زده ام، و برای مردم خود اندیشیده ام، تراوش آن اندیشه بوده است که در هر کجای جاری و ساری شده است، و گاهی موجب تشکیل جلساتی هم در کارته چهار تا بعضی ها گفته باشند که باید او را از زمین برداشت و به آسمان فرستاد!!

حالا اگر خیلی از ملاحظات کلان نباشد، سخت وقت آن فرا رسیده است که همه آن مشاهدات خود را به بیرون اندازم، تا باشد صفحه تاریخ سیاه شود، هرچند که نمی دانم عاقبت آن برای من و مردم چه خواهد شد.

جناب استاد!

مرا عفو بفرمائید که امروز این نامه اندکی سر گشاده خواهد بود، چون در هر پاکتی را که گشودم، در آن نگنجید، و با این که این نامه امروز عنوان شما را با خود یدک می کشد، در واقع سندی هم هست که برای افکار عامه تحویل داده می شود، تا باشد نسلهای فردا قضاوت کند، که دست آلوده جناب عالی تا کجا ی زندگی این قوم تحقیر شده برای ویرانی و سوزاندن رفته بود، و دست آلوده جناب عالی چگونه حتا نان بچه هزاره را که حاضر بود جانش را فدای جناب عالی نماید را از دستر خوانش گرفتید، و بر خوان نعمت خود افزودید تا او برای همیشه بمیرد.

ادامه  دارد.

 

 

|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در یکشنبه 1388/02/20  |
 هشت هزار بورسیه
اقای احدی کاندید ریاست جمهوری افغانستان، برای مردم بشتون تعداد هشت هزار بورسیه از کشورهای اروبایی و امریکا تهیه کرده است، که میان ولسوالی های بشتون نشین به شکل برابر در حال تقسیم کردن است.

همه می برسند که رهبران دیگران برای مردم خود اینگونه تلاش می کنند، راستی اقای خلیلی و محقق برای هزاره ها چی کرده اند، و اقای خلیلی در طول این چند سال معاونت خویش چند بورسیه برای هزاره ها گرفته است؟

|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در شنبه 1387/12/17  |
 خلیلی کاندید ریاست جمهوری!

کریم خلیلی کاندید ریاست جمهوری!

یک منبع متصل به کریم خلیلی معاون آخر رئیس جمهور کرزی اعلام کرد که اقای خلیلی کار مطالعه بر روی


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در دوشنبه 1387/07/15  |
 حزب انسجام عید فطردر کابل حرام اعلام کرد!

حزب انسجام عید فطر را در کابل حرام اعلام کرد!

با همه این اوصاف اقای شیخ اصف محسنی از مدتها به اینسوی به دستور مقام رهبری ایران اقدام به انشقاق مذهبی در افغانستان کرده است و اینکه اقای صادق مدبر هم این بیرق را بر افراشته است برایم جالب بود


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در چهارشنبه 1387/07/10  |
 نامه سرگشاده مردم بهسود براي محترم خليلي معاون دوم رياست جمهور

 

             به نام خداوند آگاهی بخش

جناب استاد معظم و معزز، معاون دوم ریاست جمهوری اسلامی افغانستان، محترم محمد کریم خلیلی!

در آغاز از اینکه ناچار شدیم، اینگونه با شما ارتباط بر قرار نمائیم،


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در چهارشنبه 1387/05/16  |
 نقش محمد کریم خلیلی در شهادت استاد مزاری به زودی نشر می گردد
نقش محمد کریم خلیلی در شهادت استاد مزاری به زودی نشر می گردد

 

|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در شنبه 1386/12/11  |
 تلخ تر از گذشته!

تلخ تر از گذشته!

 

دوستان و عزیزانیکه از این پنجره سرک می کشند، می دانند که این پنجره مدت زیادی نیست که گشوده شده است، اما با همه عمر کوتاهش باعث شده است دوستان زیادی، از هرسوی پیامهایی چه در قالب کامنت، و چه از طریق ایمل ارسال کرده اند.

و دغدغه های خود را نگاشته اند، امروز تصمیم گرفتم که بخشی از آن دغدغه ها را پاسخ گویم:

دغدغه هایی که من به شدت باور دارم که باید ثبت تاریخ شود.

دوستانی که محبت کردند، پیام نهاده اند، بعضا از نزدیک با نگارنده این سطور آشنا هستند، و می دانند که من هم روزگاری چون آنها می اندیشیدم، و همچون آنها باور داشتم، که منافع هزاره ها بالا تر از همه چیز هست، و اگر در عمل کرد اشخاص هزاره کمی و کاستی ای به چشم می خورد، باید خار در گلو و استخوان در چشم صبر پیشه کرد و کاستی ها را ندیده گرفت!!

اما حقیقتش را بخواهید وقتی هر از چند گاهی در کوچه پس کوچه های برچی قدم می زنم، فقر، نکبت، و بیچارگی ای که در تمام منطقه نمایان است، همه باورهای انسان را می شکند، شما عزیزانیکه، مطمئنا می اندیشید، و فکر می کنید، مسلما می دانید که پیامد فقر برای یک جامعه چیست؟

وقتی کودکان، زنان و ... فقط برای زنده ماندن مورد سوء استفاده عناصر تبه کار قرار می گیرند و...

و وقتی تو با اسناد و شواهد می بینی که حد اقل در طی 6 سال گذشته بیش از 14 ملیارد دالر امریکائی در این سرزمین سرازیر می شود، و تو با زره بین هم نمی توانی که بیابی سهم سرزمین و منطقه ای که تو به آن تعلق داری، از این همه  چیست؟ و به کجا رفته است                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                ؟ و تو می بینی همه این بودجه و امکانات میان دو بخش از کشور تقسیم و تخصیص می یابد، که تو در آن حضور نداری، و وقتی علت بازماندن خود از این قافله را مورد مطالعه قرار می دهی، می دانم که به همان نقطه ای می رسی که من رسیده ام، ولی تاسف بار این است که بازهم می گوئید سکود پیشه کنیم!!

من وقتی از برچی می گویم، به این معنا نیست که تنها برچی این چنین هست، و سایر مناطق هزاره نشین وضعیت بهتری دارند، برچی را از آن جهت برایتان مثال می زنم که در پایتخت کشور است و یقینا از انتهای خیر خانه هم به ارگ ریاست جمهوری نزدیک تر است و در نزدیکی کاخ شورای ملی هم قرار دارد، !!

اما برچی در کنار خانه عدالت(شاید بشود پارلمان را گفت) از عدالت محروم است! شبها اگر در سرگ های برچی  حتا با موتر و چراغ های روشن هم عبور کنی، بازهم می بینی که بیشتر شبیه یک گورستان است تا یک محله بزرگ انسان نشین، در غرب پایتخت یک کشور!!

شاید بگوئید که کابل سالهای سال است که برق مدام ندارد، اما برچی از همان زمان که یاران با وفای احمد شاه مسعود  کیبل های آن را از زیر زمین و ترانس های آن را به پنج شیر و پاکستان انتقال دادند، و تا هنوز حتا از وجود ستونهای برق محروم است!!

اما آقای استاد خلیلی که داعیه دار رهبری این مردم بی بضاعت را دارا هست، علیرغم همه مراوده های آشکار و پنهانش با اسماعیل خان وزیر انرژی و برق کشور، توانسته است که برای خانه و دفتر خودش برق 24 ساعته بگیرد!! آیا این یک دست آورد بزرگ برای این مردم نیست؟؟

حتما شما بازهم خواهید نوشت و خواهید گفت  که ضرورت حضور در ساختار قدرت از اهم واجبات است! و اینکه آقای خلیلی توانسته است  که خود را در چنین مقام مهمی حفظ کند، از لحاظ روانی بزرگترین  پیروزی برای جامعه هزاره محسوب می شود و...!!

برادر و یا خواهر عزیز! که نوشته می کنی و دلسوزانه هم نصیحت می کنی که دست از نشر چنین نوشته هایی بردارم!

با تو ام! من هم مثل تو دغدغه این مردم را دارم، اما باور کن وقتی چشم آدم به آن پستو های سیاست از نوع موجودش می افتد، حالت تهوع برای آدم دست می دهد، و بازی هایی که در آن هیچ گاه نقش و منفعت مردم در نظر گرفته نمی شود، اشک انسان به طور ناخود آگاه سرازیر می شود، و از این بن بستی که وجود دارد، باید به کجا انسان پناه ببرد، من اما نمی دانم!

اما سوال من از اشما عزیزی که این گونه نصیحت می کنید، این است که می دانید در آن پستو چی خبر است؟

و چه می گذرد؟

من در این وبلاگ تلاش خواهم کرد که بخشهایی هر چند کوچک اما واقعی از آن را نمایان کنم، زیرا باورمندم که در میان کسانیکه امروز دست در دیگ حکومت رسانده اند، هیچ کس دلش برای مردم نمی سوزد، و هیچ کدام تنها دغ دغه ای که ندارد همین دغدغه مردم داشتن است!  و همه هم و غم شان پر کردن انبان شخصی خودشان می باشد و بس!!

برای اثبات این مدعا به دو نمونه توجه کنید:

1-     آیا هرگز از خود سوال کرده اید که چرا آقای محمد کریم خلیلی در طی این 6 سال گذشته در ریاست دفتر صدارت خویش هیچ گاهی حاضر نشده است که یک بچه هزاره را منصوب کند؟

پاسخ روشن است همین بچه هزاره هیچ گاهی توانائی این را ندارد که مفعت اقتصادی برای آقای خلیلی داشته باشد، و اگر واضح تر بگویم، در دورانی که آقای سید غرجستانی در صدارت مسئولیت داشت، امضاء و احکام آقای خلیلی به مبلغ نا قابل 5000  دالر آمریکایی فورخته می شد، و این به معنای پنهان بودن هم نبود، بلکه با اجازه شما در اولین فرصت هر امضاء 4500 دالر را نقد خود آقای خلیلی از او می گرفت و...

و حالا که آقای سید علا رحمتی جایشان را گرفته است بماند و...

2- آیا هیچ فکر کرده اید که جناب حضرت استاد سرور دانش هم در وزارت عدلیه چرا حاضر نیست به هیچ قیمتی در ریاست اداری و... به غیر از سید ... کسی دیگر را منصوب کند، به جز منفعت اقتصادی چیز دیگری می تواند باشد؟

مسلما که جواب منتفی می باشد، آیا در این صورت شما فکر نمی کنید که در رأس هرم سیاسیون جامعه هزاره سرطان مرگزا نفوذ کرده است، و اگر پیشتر و زود تر مداوا نشود، می تواند تمام هستی جامعه هزاره را به نابودی بکشاند؟ پاکی شهید مزاری(ع) امروز اصلا دیگر تصورش هم نمی شود، و اگر نسل امروز اقدام به نشر این پلشتی ها نکند، آیا نسل فردا بر ما چی خواهند گفت و آیا ما با سکوت خویش در برابر آنها مسئول نیستیم؟

و ایا آن بخشی که از جامعه سرطانی شده است، به جز بریدنش راهی دیگری وجود دارد ؟

|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در پنجشنبه 1386/11/25  |
 سوء استفاده جدید محمد کریم خلیلی
گفته می شود که آقای محمد کریم خلیلی که ریاست کمیته اضطراری را نیز به عهده دارد، در آخرین اقدام سود جویانه خویش، مبلغ ۱۲ میلیون افغانی را از محل کمکهای اضطراری برای مناطق مختلف کشور، به عنوان سهمیه ولایت های بامیان و دایکندی بر داشت کرده است.

در حالیکه بسیاری از مردم در این مناطق از شدت سرما و مشکلات اقتصادی به شدت دچار مشکل می باشند، اما یک افغانی آن را نیز به مقامات ذیصلاح تحویل نداده است.

این موضوع هر چند که در بعضی از محافل خاص بر سر زبان افتاده است، اما به دلایل نا معلومی هنوز کسی حاضر به طرح آن در ولسی جرگه نمی باشد.

|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در پنجشنبه 1386/11/18  |
 ملاقات کریم خلیلی و محقق با کرزی!

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در جمعه 1386/11/12  |
 انچه در بامیان گذشت(3)
انچه در بامیان گذشت(3) ان

روزها قومندان سالاری بود، مردم بیچاره فکر می کردند که اقای خلیلی مثل شهدی مزاری (ع) برای شان خدمت می کند، انها اصلا تصور نمی کرد که اقای خلیلی در ان سر بی موی خودش رویا های بلند برای خانواده خود داشته باشد، و از مردم پلی بسازد برای وصول به رویا های خودش، به همین خاطر هم مردم با همان صداقتی که با شهید مزاری رفتار کرده بودند، رفتار می کردند، جوانان خودشان را برای مبارزه برای دست یابی به حقوق هزارها در صفوف جنگ می فرستادند، تحت رهبری محمد کریم خلیلی. در میان جوانان بعضا مشکلاتی رخ می داد، که نا گزیر بودند یا سنگر را ترک کنند و یا اینکه به جای دیگر برود. شخصی به نام قومندان "عدی" از وابستگان نزدیک کریم خلیلی بود که در بامیان مجموعه ای از نظامیان را در اختیار داشت، یک روز یکی از سربازان ایشان به هر دلیلی پایگاه وی را ترک کرده و به قرار گاه سید سرور مستقر گردید. این موضوع برای قومندان عدی بسیار گران تمام شد، با اقای خلیلی مشوره کرد، با اجازه ایشان رفت مادر ان عسکر را به قرار گاه خود برد، تا عسکر بازگردد. شوهر ، ان زن برای حفظ ابرو و حیثیت خودش عریضه کرد، پیش اقای خلیلی و اقای خلیلی عریضه ایشان را داد که ببرد پیش اقای عرفانی و اقای عرفانی ان را پیش جعفری که مسئول اطلاعات حزب بود روان کرد، خلاصه این موضوع به مدت سه ماه دوام پیدا کرد، اما هیچ کس حاضر نشد که به عریضه این پیر مرد رسیدگی کند و بالاخره ما ن نفهمیدیم که بر سر ان زن در قرار گاه عدی چی امد و... ادامه دارد

|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در سه شنبه 1386/11/09  |
 آنچه در بامیان گذشت بخش دوم

آنچه در بامیان گذشت بخش دوم

به گفته آقای ... و ... شفییع یکی از عمده  ترین قومندانهای غرب کابل بود، کسی بود که شهید مزاری او را واقعا دوست داشت، و شفیع نیز برای مزاری همه هستی و زندگی خود را باخته بود، او و قتی در بامیان امد، با نگاه ویژه ای که از شهید مزاری به میراث برده بود، در آنجا مقاومت  می کرد، یعنی دوستان  مزاری را دوست خود می پنداشت و دشمنان او را دشمن خود وجامعه!!

این نوع نگرش و اندیشه در بامیان برای  خیلی ها قابل قبول نبود، به همین خاطر هم بود که شفیع در بامیان هرچه زمان می گذشت، به  انزوا کشیده  می شد، در حقیقت این شفیع نبود که به انزوا می رفت، بلکه این  اندیشه شهید مزاری بود که به انزوا سوق داده می شد.

مراسم جشن تاریخی اقای خلیلی در بامیان که دایر شد، شفیع به همراه نیروهای خودش فقط در برابر خلیلی که در جایگاه قرار داشت سلام داد و به دیگران هیچ توجهی نکرد، که بعدخودش گفته بود او به مزدوران و وابستگان ... هرگز سلام نخواهد کرد.

فردای  آن روز اقای خلیلی شفیع را در خانه طلب کرد، اما شفیع اندکی دیر  تر یعنی بعد از چند روز به خانه اقای خلیلی رفت. آن روز به گفته آقای ... در خانه آقای خلیلی اقایان علیار، ضابط اکبر قاسمی و علا رحمتی بودند، ساعت 9 و 30 دقیقه بود  که اقای خلیلی همراه علیار مشوره  کرد در ارتباط با شفیع و او با  این طرح اقای خلیلی موافقه خود را اعلام کرد.

بعد شفیع را در اتاق خود خلیلی طلب کردند، دقایقی بعد، صدای فیر به گوش آمد، من از روزنه ای نگاه خود را به داخل اتاق دوختم، در داخل اتاق از هر طرف به طرف شفیع نشانه رفته بودند، گلوله ها را به پا و دستان شفیع شلیک می کردند، 6 مرمی در وجود شفیع خالی شده بود، هنوز زنده بود، اقای خلیلی با تفنگ  چه خودش مرمی اخر را از زیر کله شفیع به طرف مغزش خالی کرد و او جان به جان افرین تسلیم کرد و...

ادامه دارد 

|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در سه شنبه 1386/11/02  |
 آنچه در بامیان گذشت

 

قسمت اول

تازه زمزمه های سقوط بر سر زبانها افتاده بود، از هم گسیختگی شروع شده بود، ساعت 7 صبح بود که آقای جنرال جوهری رفت در محبس ولایت بامیان، در محبس تعداد 43 تن از اسراء طالبان وجود داشت، همه آنها را در داخل محبس قطار ایستاد کرد، و همه آنها را بدون هیچ  گونه سوالی به رگبار بست.

و ساعاتی بعد تر بامیان سقوط کرد، و آقای جوهری ساعت 12 و 30 در قیقه خود را در صد برگ رسانید. و...

ادامه  دارد

|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در دوشنبه 1386/10/24  |
 احضار هیئت امناء مدرسه خاتم الانبیاء از سوی کریم خلیلی
محترم محمد کریم خلیلی غرض حضور در مراسم روزهای عاشوار و جمع نمودن مردم پای وعظ و خطابه ایشان، مسئولین مدرسه خاتم الانبیاء را احضار و به آنها دستور داد  که روزهای هشتم و نهم عاشورا را  به  وی اختصاص بدهند تا بیاید در ان  مسجد سخنرانی  کنند!!

حاجی صاحبان وقتی از  این امر انکار ورزیدند  که انها پلانهای دیگری را تنظیم کرده است و شاید مردم به خاطر شما جمع  نشوند، محترم محمد کریم خلیلی گفت: برای این روزها تا  من غذا در نظر می گیرم. مردم گرسنه هستند خواهند آمد!

از سال ۱۳۶۱ که نگارنده سطور  همیشه در دستگاه وی بوده است، این اولین باری می باشد  که وی برای عاشورائیان نان تدارک می بیند

|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در شنبه 1386/10/22  |
 اخرین تحرکات کریم خلیلی
استاد خلیلی هفته گذشته نمایندگی دفتر حزب شخصی خودش را در مزار شریف با مصرف ۱۱۵ هزار دالر امریکایی بازگشایی کرد.

 

|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در پنجشنبه 1386/10/13  |
 تحرکات تازه

تحرکات تازه

هر ساله که سالگرد بابه مزاری نزدیک می شود، آقای محقق و خلیلی به تب وتلاشهای جدید دست می زنند، اما امسال با همه سالهای اخیر تفاوت چشم گیر تری داشته است، زیرا این تحرکات زمانی شدت یافت که شایعاتی مبنی بر به محکمه کشاندن تعدادی از کار گزاران حکومت بر سر زبانها افتاد!

هرچند که نوع شایعه در قبال عناصر کار گزار در حکومت به تناسب جایگاه و مقامشان متفاوت بود، اما در قبال آقای محمد کریم خلیلی به گونه ای بود که وی تا زمان تعلق داشتن به چوکی معاوت دوم هیچ کس به طرفش نگاه تیزی نخواهد کرد، به محض اینکه وی از چوکی بر زمین غلطد، و دور بعدی ریاست جمهوری آغاز شود، ایشان به دلیل سوء استفاده های گوناگون و اختلاسهایی آنچنانی ... مورد بازپرس قرار خواهد گرفت! این شایعات دنباله دار بود و گفته می شود مجرای ورودی به دوسیه های تخلفات وی آقای جنرال جوهری می باشد که معین خریداری وزارت دفاع می باشد.

این شایعات به گونه ای تأثیر خود را بر روی معاون دوم رئیس جمهور نهاد که وی از مدتها قبل حتا نماز جعفر طیار خویش را نیز ترک نموده و در کارته چهار مستقر شده است تا بتواند سازماندی های جدید را آغاز نماید.

هر چند که ایشان پس از مدتها تب وتلاش اما اینبار نفهمید که براستی کاروان پیروز کجاست؟ لذا فعلا به شدت در پی ایجاد کارنوالا دفاعی می باشد، تا بتوانند در پس یک موج انسانی خود و اعمال غیر قانونی خویش را پنهان نماید تا صرف بتواند از چنگال قانون پس از افتادن از کاروان پیروز گذشته، بگریزد!

این است دلیل اصلی تب و تلاشهای ایشان در ماهها اخیر، دلیل به گفته نزدیکانش بازسازی حزب، دلیل خدمت کردن به ا صطلاح برای مردم ایشان!!

وهرچند که از همکنون مسئولیت عملی ستاد تدویر سالگشت بابه مزاری را عالم فرزند ایشان از همکنون به دوش گرفته است، و کار توزیع پیسه را نیز آغاز کرده است، به همین دلیل می باشد.

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در جمعه 1386/10/07  |
 شایعه

شایعه

امروز جمعه 30/9/86 در محافل خاص کابل خبری مبنی بر بازداشت وابستگان ایران و روسیه در درون حاکمیت نشر و پخش گردید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در شنبه 1386/10/01  |
 
 
بالا